كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد و به يادش همه شب ماه چراغاني بود كاش اسم همه دختركان اينجا نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم راز اين شعر همين مصرع پاياني بود
لالا لالا نخواب دنيا خسيسه / واسه کم آدمي خوب مي نويسه / يکي لبهاش تو خوابم غرق خندست / يکي پلکاش تو خوابم خيس خيس
![]()
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشید اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
کاش شب ترین شب زندگیم فقط یک شب ماهٍ شب زندگیم میشد.


غربت من هر چي که هست از با تو بودن بهتره

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
ميدونم خوب ميدوني تو تار و پود و ريشمي
تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده من
چرا من نگذرم از يك پوست و خون به اسم تن
تو خيالم هم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي باتو زندگي كنم
نميدونم چي بگم كه باورت بشه جونمي
توي اين كابوس درد روياي مهربونمي
ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
تونستته گل عشقو بكاره
وقتي حتی پيشمي دلم برات تنگ ميشه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
ببه جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم
نميدونم چي ميشه بدجوري گوشه گير مي شم
ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني
هرچقدر بد ميشم اما تو نجابت مي كني
هركجاي دنيا باشم بامني و درمني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني
ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاره

خدایا در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهایم
گذاشت


گفتی خدامو صداکنم تا همراه شبهای تنهایی ام بشه ... صداش می کنم تا وقتی که از آسمون بیاد پایین ... تا سر بذارم تو دامن مهربونیش و تا قطره اشک آخر ببارم ... تا منو از این زمین خاکی برداره و ببره تو آسمون آبی اش... جایی که هیچ هراسی نتونه دلم رو بلرزونه ... جایی که جای رویاهام تن سرد فراموشی نباشه ... جایی که یه شب در میون شباش مهتابی باشه ... جایی که لبام همیشه بخندن و لبات غصه دار غم لبام نباشن ... خدامو صدا میکنم ... همونطور که تو یادم دادی ...


بی تو مهتاب شبی باز آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو
گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
آره همش بهونه بود مساله یار دیگه بود دلت هوایی
شده بود کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم رهاکن این تن منو الهی شصت ساله
بشه عشق قشنگت عزیزم
اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری که مثل من اسیر
بشه آواره از خونه بشه
منم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم قلبمو
سنگیش بکنم عشقتو خاکستر بکنم
اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی بگو که
مثل من بشه زجر جدایی بکشه
یه غریبه پره غمها ، مثه غربت مهاجر
پابپای غربت شب ، یه دل همراهم نمونده
این غریبی «منو ازمن» ،باز به تنهائی رسونده
باور ء یه عشقه زیبا ، باور یه قلب عاشق
رفته از خاطر قلبم ، درگذار این دقایق
باور عشقی که باشه ، تا همیشه در کنارم
شده یک امیده رفته ، دیگه امیدی ندارم
نیمهء گمشدهء من ، گمشده تو روزگارم
اونکه تا ابد بمونه ، تا همیشه در کنارم
پس کجاست همسفر من ، اونکه قلبمو ببینه؟
اونکه گرمی وجودش, توی قلبم من بشینه؟
اونکه در لحظهء غمهام ، واسه عشقش بیقرارم
اونکه توی بی کسی هام ، شونه هاشو کم میارم؟
باور عشقی که باشه ، تا همیشه در کنارم

تو يه مسافر، يه غريبه، يه اسيری
من يه پرنده، يه پرستو، تو كويری
تو يه عبوري، از مسير عمر عاشق
من يه حضورم، مثل چند روز شقايق
من يه پرنده، يه پرستو تو كويرم
تو يه درختي، سر راهم كه نميرم
تو يه اسيري، توي شعر عاشقونه
من يه غريبم، غريب بي نشونه
دلشده هستم، همه جا دلشدهي تو
گمشده هستم، همه سو گمشدهي تو
آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت
صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید دوستت دارم
تنهاي من....
تنهام گذاشت
زندگی نقطه سر خط
بی وفایی شده عادت
تو نوشته بودی دیدار سه تا نقطه به قیامت
زندگی نقطه سر خط
تلگرافی شده نمرت
قلبمو مچاله کردی پای نقطه چین نامت